به زیر چهار سوق کتابخانه امده ای...قدمت به روی چشم.... چای بنوش تا برایت از گذر و گذر نشینها بگوئیم.....
مهدی محمدیان
«ما همه خوبیم»
اوایل که حرفه ای نبودم یک دورقمری می زدم دور منظومه ی جیحون و کارون و هزار تا اون دیگر! تا بالاخره
میرسیدم به خیابان هاشمی , تازه آمده بودم و بچه ها هم مثل دفتر های مشق شان یک خط در میان می
آمدند تا بالاخره من یاد گفتم چطور می شود نیم ساعته به خیابان هاشمی رسید و بچه ها هم یاد گرفتند که
روی تمام خطها بنویسند و هر هفته سر کلاس ادبی حاضر شوند با خنده ای بر لب و نوشته ای در دست !
مرکز10 برای من قبل از خود کتابخانه شروع می شود , با یک مغازه کوچک و شیک ( که به قول حافظ با این
کوچکی ارزد به صد هزار بزرگ !) و مغازه دارش که او هم از اعضای قدیمی مرکز بوده و حالا هم همه ی اعضای
جدید کتابخانه را برای مغازه اش عضو گیری می کند!! .
در را باز می کنم چای تازه اولین دلگرمی خوبیست که آقای مقانلو با قندان های نقلی اش برایم می
آورد .کتابخانه اما اینروزها حال و هوای دیگری دارد . رنگ اسطوره گرفته و حال و هوای شاهنامه .خانم امامی
شاهنامه ای وزین! را روبرویش گذاشته و سخت مشغول مطالعه است از حرکت دستها و چشمها کاملا ً
پیداست که احتمالا ً نبرد رستم و اشکبوس را مطالعه می کند . بت اعظم ( همان خانم گنجی ! ) کمی آن طرف
تر بر مسند ریاست تکیه زده و ضمن مکالمه تلفنی به حساب و کتاب ملوکانه می پردازند.
بچه ها دور تا دور پانلی که خانم امامی مونتاژ کرده اند جمع شده اند و هر کدام با تعجب به چهره قشنگ و دل
انگیز و نورانی دیو سفید نگاه می کنند که دارد به یک چوب کبریت خیس که زیر آن نوشته رستم ! چشمک می
زند !بچه های کلاس ادبی را صدا می زنم . اینجا همه عضو کلاس ادبی هستند ! سفارش می کنم که کلاس را
شخم نزنند تا من بیاییم , آنها هم قبول می کنند آرام می نشینند تا من بیایم... میایم ...اما دوباره به بچه ها
یاداوری می کنم که انها عضو کلاس ادبی هستند!!اینروزها درباره ی طنز صحبت می کنیم. البته چون مجموعه
کتابخانه 10 کلهم ،اصلا طنز نیستند از موضوع من استقبال نمیکنند. فقط بلا فاصله یک پانل ادبی صورتی
جینگیلی و یک مجله به اسم ویرگول در اختیار ما می گذارند. ما همه خوبیم!
ربابه حسین بور
یا حق
5سال پیش وقتی که اولین بار به عنوان مربی خوشنویسی راهی مرکز 10 شدم تو کوچه پس کوچه های محله
هاشمی گم شدم و با تاخیر به مرکز رسیدم آنموقع به مدت 6 ماه بجای خانم سامانی مربی مهمان بودم . اما
حالا مربی خوشنویسی مرکزهستم . دیگه همه کوچه پس کوچه های اینجا را می شناسم کوچه های شلوغ و
صمیمی – که بچه ها مدام در رفت و آمدند . مرکز 10 نیز از این شلوغی بی نصیب نیست . بچه ها خیلی
خودمانی و جسورند حتی خیلی بیشتر از 5 سال پیش . گاهی وقتها ارتباط گرفتن با گروه نوجوان سخت می
شود . احساس می کنی در بین این بچه ها و این نوع زندگی های شلوغ و پر مخاطره کم می آری ...
اما همچنان بچه های با ذوق و خلاقی در این شلوغی به اوج می رسند . و آنوقت است که تو با گامهای مصمم
کوچه شهید بیابانی را برای رسیدن به مرکز 10 طی می کنی .
همکاران صمیمی و همراه سخت کوش و خوبی دارد . مخصوصا ً مسئول جوان و فعالی که خانم گنجی می
باشند . « کلا ً مرکز 10 را دوست دارم »
اعضای کانون
- ملیکا هستم و 6 سال است که عضو کانون ام من از نقاشی و خوشنویسی لذت می برم و ترجیح می دهم که :
وقتم را در کانون و کلاس زبان بگذرانم چون اگر در خانه باشم فقط با خواهر کوچکم دعوا می کنم و دعوا برایم فایده ای ندارد اما در کانون می توانم چیزهای جدید یاد بگیرم.
سحر زمانی
من سحر 14 سال دارم به چیز های متعددی علاقه دارم . به دیگران زود وابسته می شوم زیاد می خندم , زیرا خنده دوای هر دردی است .
کانون : بهترین قسمت کانون کتابخانه آن است
- من رویام . رویا احمدی .رنگ های روشن به خصوص آبی آسمانی و سبز رو خیلی دوست دارم . به قول بقیه انتقاد پذیر نیستم ولی دوست دارم عیب هامو بدونم . شاد ولی در عین حال جدی هستم ولی شایدم شوخ طبع باشم .
نظرم راجع به کتابخانه :
خوبه ولی اگر کتاباش به روز تر و جالب تر و جدید تر باشد خیلی بهتره .
- من مهدیه سلیمی 15 ساله و من به کارهای هنری مثل نقاشی , تئاتر و کتاب خوانی علاقه دارم و من کتاب های داستانی را بیشتر از کتاب های دیگر می خوانم .
- سلام من مدیا تیموری هستم .
کتابخانه جایی پرازکارهای فرهنگی از شاهنامه خوانی تا نقاشی رو یاد می دن اولین برخوردم تو کتابخانه خیلی اتفاقی بود روزی عمه ام گفت تو خیلی غیر فرهنگی هستی مامانم هم که از خجالت قرمز شده بود من را به کتابخانه فرستاد و حالا من یک دختر کاملا ً فرهنگی شدم !.
راستی دوست عزیز حتما ً بیا به کتابخانه قبل از این که عمه ات بهت بگوید! .
- سلام من پریسا هستم . 15 ساله به کارهای دستی علاقه دارم . 7 ساله عضو کانون هستم . دوست دارم تموم وقتمو تو کانون با دوستام بگذرونم . عاشق آهنگ گوش دادن , سفالگری ( با چرخ ) و تئاترم .
پریسا طیورپور
- من الناز میرزایی هستم و 13 سال دارم و اکنون عضو کتابخانه می باشم به نظر من این کتابخانه جای خوبی برای مطالعه است و کتاب های خیلی خوبی در این جا وجود دارد اما تعداد کتاب کم و اگر تعداد آن ها بیشتر شود خیلی بهتر می شود .
- من یاسمن بیدار هستم و به طراحی علاقه ی بسیارزیادی دارم نظرم در مورد کانون :از وقتی که وارد آن جا شدم احساس خوبی به من دست داد . مربیان هم نظرم را به خود جلب کردند من فکر می کنم که به کمک دوستان می توانم چیزهای مفید و زیادی را یاد بگیریم ؛ و همچنین به هنر طراحی نیز ادامه دهم !
- من غزاله هستم 15 سال سن دارم و از کار های هنری مثل : خوشنویسی , نقاشی , آهنگ و شعر خوشم میاد .
دوست دارم بهترین ها را انتخاب کنم و بهترین ها باشم .